عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
526
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
و شاعران نيز از آن بسيار ياد كردهاند . مطيع بن إياس گفته : أسعدانى يا نخلتى حلوان * وابكيا لى من ريب هذا الزّمّان واعلما إن علمتما أنّ نحسا * سوف يلقا كما فتفترقان يعنى : اى دو درخت كهنسال حلوان مرا يارى كنيد و بر من - از آشوب اين روزگار - بگرييد . و بدانيد - كه گر بدانيد كه شما را بدشگونئى خواهد رسيد - زودا كه از هم جدا خواهيد شد . و آن روز كه مهدى به سوى رى روان بود چون از گردنه حلوان مىگذشت ، آن جا را بسى خوش يافت و فرود آمد و نشاط شراب كرد . در آن بزم آواز خوان آن دو بيت مطيع را به آواز خواند ، مهدى آن را به فال بد گرفت و گفت اگر بازگشتم اين دو درخت را از هم جدا خواهم كرد . هنگامى كه اين سخن وى به گوش منصور رسيد ، به او نوشت : فرزند ! خدا نكند كه تو آن فال بد باشى كه آن دو را دريابد . گويند كسى كه اين سخن را به او گفت سوگلى او - حسنة - بود و مهدى بدين سخن از بريدن آنها خوددارى كرد . و روايت كردهاند كه هارون الرشيد در نخستين سفر خود به رى به سبب تب و گرميى كه به او رسيده بود به پيه نخل نياز پيدا كرد پس براى درمان ، پيه يكى از آن دو نخل را كندند ، در نتيجه درخت خشك شد و چيزى نگذشت كه درخت ديگر نيز خشك شد و آن دو همدم ديرين تباه شدند . نخوة العرب . ( رادى و مردانگى عرب ) : عرب - با وجود آن كه به بخشندگى و زبان آورى و دلاورى بلند آوازهاند - همواره به جهت رادى و شرف از ديگر مردمان ممتازند ، تا جايى كه نعمان بن منذر از قبول دامادى خسرو پرويز - كه از پارس و غير عرب بود - سرباز زد . و هنگامى كه خداوند پاكترين و برگزيدهترين آدميان و خاتم پيامبران را از عرب برانگيخت شرف و رادى آنها را برافزود و اين براى آنها را مثل گشت شاعر گفته : لؤم النّبيط و نخوة العرب . يعنى : پستى نبيط و رادى عرب .